تبليغاتX
غریب آشنا - لحظه های اخمو
زندگی باید کرد ، دوست می باید داشت
۱

راست می گویی عزیزم!

زندگی کردن خیلی سخت است

در این تداخل ناچار روز مرگی و من!

راست می گویی عزیزم

که

من،عزیزم را خیلی غلیظ تلفظ می کنم!

این تنها کاری ست که از دستم بر می آید

برای فرار از سونامی دلتنگی و باران!

راست می گویی اما...

لطفا

راهی کم غلظت تر را پیش روی ترس هایم بگذار!

این پرنده دارد کابوس خفقان می بیند!

چند وقتی ست!

عزیزم!

  ۲

لطفا

بی تفاوت ننشین رو به روی احساسم!

نگاهت قرار سکوت نداشت با من!

لحظه های اخمو را نمی خواهم!

دست های بی کلام را نمی خواهم!

نگاهت قرار سکوت نداشت با وجودم!

دوره سینمای صامت، گذشته است عزیزم!

۳

نشسته ام روی صندلی چوبی ای

که

از سمت راست

سه اتاق

با دفتر کار تو فاصله دارد!

به جای تمرکز روی نوشته هایم

دارم به خلاقیت در صنعت معماری

فکر می کنم!

دیوارهای شیشه ای شفاف

زیباترین نوع خلاقیت

در ساخت یک ساختمان اداری ست!!!

 

                                                         " پرستو عوض زاده -  مجله موفقیت"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:45  توسط فرزانه  |