|
|
|
|
|
چشمان من به نرگس نازش گشوده شد
او مست عشق بود چشمان او سرود شبی جاودانه بود سر مست و بی شکیب بر شانه ریخت خرمن گیسوی تابدار از تن کشید جامه ابریشم سپید لرزید و پر گناه عریان و مست... بوسه به لبهای من نهاد پیچید بر تنم بر خود کشید پیکر آتش گرفته ام وانگه به ناز گفت: "دیدی که آمدم؟؟!" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:9 توسط فرزانه
|
|
||