|
|
|
|
|
۱
راست می گویی عزیزم! زندگی کردن خیلی سخت است در این تداخل ناچار روز مرگی و من! راست می گویی عزیزم که من،عزیزم را خیلی غلیظ تلفظ می کنم! این تنها کاری ست که از دستم بر می آید برای فرار از سونامی دلتنگی و باران! راست می گویی اما... لطفا راهی کم غلظت تر را پیش روی ترس هایم بگذار! این پرنده دارد کابوس خفقان می بیند! چند وقتی ست! عزیزم! ۲ لطفا بی تفاوت ننشین رو به روی احساسم! نگاهت قرار سکوت نداشت با من! لحظه های اخمو را نمی خواهم! دست های بی کلام را نمی خواهم! نگاهت قرار سکوت نداشت با وجودم! دوره سینمای صامت، گذشته است عزیزم! ۳ نشسته ام روی صندلی چوبی ای که از سمت راست سه اتاق با دفتر کار تو فاصله دارد! به جای تمرکز روی نوشته هایم دارم به خلاقیت در صنعت معماری فکر می کنم! دیوارهای شیشه ای شفاف زیباترین نوع خلاقیت در ساخت یک ساختمان اداری ست!!!
" پرستو عوض زاده - مجله موفقیت" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:45 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمان من به نرگس نازش گشوده شد
او مست عشق بود چشمان او سرود شبی جاودانه بود سر مست و بی شکیب بر شانه ریخت خرمن گیسوی تابدار از تن کشید جامه ابریشم سپید لرزید و پر گناه عریان و مست... بوسه به لبهای من نهاد پیچید بر تنم بر خود کشید پیکر آتش گرفته ام وانگه به ناز گفت: "دیدی که آمدم؟؟!" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:9 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را ؟آیا می توان فرمود ایست! باد را فرمود باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد
"قیصر" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:42 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
قطار می رود
تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!
"قیصر" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:30 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
فارغ التحصیل کارشناسی مترجمی
زبان انگلیسی هیتم. کار شناسی ارشد روان شناسی ام را گرفته ام. دارم دکترای فلسفه می خوانم. می خواهم روی پایان نامه ام کار کنم. موضوع آن بزرگ ترین سوال زندگی ام است: فلسفه این همه وابستگی من به تو چیست!!؟
"پرستو عوض زاده مجله موفقیت" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:16 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
هر چه می دوم گویی،نمی رسم،
یا از کسی همواره عقبم یا کسی همواره از من جلوتر است! هر روز به دنبال تازه ای می دوم و فردا از زوال کهنه ای،میگریزم! ای کاش کسی غلط هایم را بگیرد،یا مرا خط بزند!و دوباره بنویسد...
"هله پتگر، مجله موفقیت" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 23:46 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آن که باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود!
"قیصر" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:54 توسط فرزانه
|
|
||