|
|
|
|
|
من با عشق
پودر میشوم ،زنگ می زنم. تو با عشق طلای خالص می شوی! عشق از من دیه می گیرد اما تو... بیمه شخص ثالث می شوی!!!
"میلاد تهرانی" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:35 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
یه هیزم شکن
وقتی خسته می شه که تبرش کند بشه، نه این که هیزمش زیاد بشه. تبر ما انسان ها باورهای ماست نه آرزوهایمان...!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:28 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
در نبرد بین
انسان های سخت و روز های سخت، این انسان های سخت هستند که می مانند نه روز های سخت...!!!
"شکسپیر" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:26 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
به سلام ها دل نمی بندم،
از خداحافظی ها غمگین نمی شوم، دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه!!!
"میلاد تهرانی" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:38 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
...وپاییز می آید به استقبال این روزهای...
نشسته ام در آپارتمان ۱۰۸ متری ام که با دست های کوه دو سلام فاصله دارد! درخت های این حوالی،به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند! درخت پشت پنجره آشنا را جا گذاشتم در روزهای دور! نمی توانست کنار بیاید با این روزگار مرتفع...! با سونامی تنهایی و سکوت! ... می بینی در این ارتفاع زندگی،به کجای جغرافیای باور رسیده ام؟! به خودم می گویم: بی خیال نوشتن! بی خیال نوشتن! بی خیال تو...!بی خیال توی بی خیال! ... عزیزم! هیچ اتفاقی نمی افتد! همان طور که تا به امروز نیفتاده است! اگر من بی خیال تو بشوم، اگر تو خودت را از من دریغ کنی، اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم و بی خیالت شوم(حتی در ظاهر!)، اگر...اگر...و اگر هزار تا اگر دیگر جا خوش کنند در زندگی مان، هیچ اتفاقی نمی افتد برای درخت های این حوالی که به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند! فقط من فرسوده می شوم در یک آپارتمان ۱۰۸ متری فقط تو پیر می شوی در... فقط نا منتظر تر از دوست داشتن مان،مرگ سلام میکند به یک لحظه! فقط در قرن های آینده یک حسرت در دل تو و یک داغ در دل من می ماند تا هزار بار به دنیا آمدن و رفتن مان! من نمی دانم بار دیگر که به دنیا بیایم لبخند گرم تو کجای زندگی من پرسه می زند. تو نمی دانی که در دنیاهای بعد،من در بطن کدام ثانیه بودنت ایستاده ام. ببیبن؟!؟! ... تو که می دانی من چه قدر دوستت دارم! تو که می دانی من تو را ترجیح داده ام به... بگذریم! تو که می دانی؟! پس حرف حساب بهانه هایت چیست؟! ... بگذریم عزیزم! سلام مرا به روزهای تعلل ات برسان! روی خوش طعم غرورت را ببوس! لج بازی های من هم سلام بلند بلند می رسانند! وعده دیدارمان باشد راس ساعت پشیمانی بی چاره!!! "بی شک او بی من هم خواهد زیست من نیز بی او به یقین خواهم زیست لیک در این میان زندگی این خود زندگی ست که لب چشمه عطشناک می ماند..."(واراند)
"پرستو عوض زاده مجله موفقیت" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:36 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
برایت دعا می کنم
هر بار که پرنده ای می بینم، هر بار که مردم بی تفاوت از کنارم می گذرند و هر بار که نفس می کشم برایت دعا می کنم، تا به آن چه می خواهی برسی.
"میلاد تهرانی" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:33 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
عمریست لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا! اما.... در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست..... اما.... کسی چه میداند؟؟ شاید امروز روز مبادا باشد..... وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها..... هر روز بی تو روز مباداست................ "زنده یاد قیصر امین پور" روحش شاد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:19 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی وقت ها از نردبان بالا میریم تا
دستهای خدا را بگیریم غافل از این که خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که ما نیفتیم!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:13 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را از ماهی بیاموز که
چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند......... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:8 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر کنم
فکر کنی فکر کند فکر کنیم فکر کنید فکر کنند بچه ها از روی این تمرین تا آخر عمر بنویسید...........!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:4 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
پشت ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که نمی تونی بخری!
چون فقط وسوسه ات میکنه که اون چه داری را به خاطرش از دست بدی.......... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:53 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
درد من حصار برکه نیست!
درد زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:17 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
کوله بارت بربند!
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد! که به مقصد برسیم بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم میشود آسان رفت میشود کاری کرد که رضا باشد او. ای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر من جامانده بسی محتاجم!!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:11 توسط فرزانه
|
|
||