|
|
|
|
|
گذشته ! یه زخم پیر و کهنه س خوب نمیشه! تو ابرا یه ابر گریه سازه تا همیشه!
یه مرغ جلده که هیچ وقت نمیره! یه دشت خشک که با اشک جون می گیره! یه زنجیره، یه بنده، یه دیوار بلنده گذشته جنس کوهه، مثل سنگه! چه سخته ! گذشتن از رو دیوار گذشته یه خوابه، رسیدن به فردایی که پشت اون نشسته! گذشته! تو فریاد تموم گریه هامی! یه عمره تو بیداری تلخ قصه هامی! تو شبهامو به بیزاری کشوندی، تو خورشید یه بیخواب و سوزوندی! تو آزاری، تو دردی، یه دیوار بلندی گذشته! جنس کوهی، مثل سنگی! چی می شد، تموم لحظه های من که میرن، بمیرن، که امروز منو از من نگیرن..........؟؟!!!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 0:54 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد،یک نفر هست که این جا بین آدم هایی،که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها،به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم،ای خوب! یاد قلبت باشد،یک نفر هست که چشمش، به رهت دوخته بر در مانده وشب وروز دعایش این است، زیر این سقف بلند،هر کجایی هستی،به سلامت باشی و دلت همواره،محو شادی و تبسم باشد.... مهربانم، ای خوب!یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد......... مهربانم،ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است وشعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم،این بار،یاد قلبت باشد، یک نفر هست که با تو،به خداوند جهان نزدیک است و به یادت،هر صبح،گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد ودعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش ،راهی خانه خورشید شوی وپر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی.............. ( نوشته مهین رضوانی فرد از مجله موفقیت)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:24 توسط فرزانه
|
|
||