|
|
|
|
|
یک روز یکی را دید،زار گریست.
گفت:چرا می گریی؟ گفت:دوستی داشتم،بمرد. گفت:ای نادان! چرا دوستی گیری که بمیرد؟؟؟ " ذکر شبلی" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 5:32 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
بایزید نفس خود را فربه دید.
گفت : از چه فربهی؟ گفت : از چیزی که نتوانی آن را دوا کردن، و آن ،آن است که خلق می آیند تو را سجود کنند و تو خود را مستحق آن سجود می بینی. " شمس تبریزی " |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:41 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
وااسفا!
از عبادتی که تنها از روی عادت باشد. وای! از حکمتی که بدان عمل نشود. و دردا! از حقیقتی که تنها شنیده شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:35 توسط فرزانه
|
|
||