|
|
|
|
|
چه دعایی کنمت بهتر از این:
خنده ات از ته دل! گریه ات از سر شوق! روزگارت همه شاد! سفره ات رنگارنگ و تنی سالم وشاد که بخندد مدام... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:37 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا اینگونه باور کن:
کمی تنها! کمی بی کس! کمی از یاد ها رفته! خدا هم ترک ما کرده،خدا دیگر کجا رفته؟! نمیدانم مرا آیا گناهی هست؟؟ که شاید هم... به جرم آن غریبی و جدایی هست!! مرا این گونه باور کن...! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:33 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید! فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا بنشینید به باغی ومرا یاد کنید! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:32 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
تولدت مبارک!
همه ی وجودم! عزیز دست نیافتنی ام! عزیزک بهشتی ام! ملیکام تولدت مبارک! ................. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:29 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
هزار شاخه گل تقدیم به
آینه شکسته ای که لبخند تو را هزار بار تکرار می کند...!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:11 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
پیش پیش لالا پیش پیش لالا...
خوابش نمی برد دیگر! چه کارش کنم؟! نمی توانم که بکشمش! بچه است خب! هر کاری می کنم تا حواسش را پرت کنم و بخوابانمش نمی شود! این نصف شبی گریه اش گرفته! بی قراری می کند. بهانه ات را می گیرد! می گوید دلش تنگ شده! نمی دانم چه کار کنم؟! از دوری تو خوابش نمی برد کودک بی قرار درونم!!!
"مجله موفقیت-پرستو عوض زاده" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:56 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط ساده سلام می کنی!
همین! اما کسیدارد بی وقفه در ضلع شمال غربی بدنم تبلا می نوازد! ... فقط ساده سلام کرده بودی ها؟! ولی هم چنان تبلا...!
"مجله موفقیت-پرستو عوض زاده" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:49 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
۱
راست می گویی عزیزم! زندگی کردن خیلی سخت است در این تداخل ناچار روز مرگی و من! راست می گویی عزیزم که من،عزیزم را خیلی غلیظ تلفظ می کنم! این تنها کاری ست که از دستم بر می آید برای فرار از سونامی دلتنگی و باران! راست می گویی اما... لطفا راهی کم غلظت تر را پیش روی ترس هایم بگذار! این پرنده دارد کابوس خفقان می بیند! چند وقتی ست! عزیزم! ۲ لطفا بی تفاوت ننشین رو به روی احساسم! نگاهت قرار سکوت نداشت با من! لحظه های اخمو را نمی خواهم! دست های بی کلام را نمی خواهم! نگاهت قرار سکوت نداشت با وجودم! دوره سینمای صامت، گذشته است عزیزم! ۳ نشسته ام روی صندلی چوبی ای که از سمت راست سه اتاق با دفتر کار تو فاصله دارد! به جای تمرکز روی نوشته هایم دارم به خلاقیت در صنعت معماری فکر می کنم! دیوارهای شیشه ای شفاف زیباترین نوع خلاقیت در ساخت یک ساختمان اداری ست!!!
" پرستو عوض زاده - مجله موفقیت" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:45 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمان من به نرگس نازش گشوده شد
او مست عشق بود چشمان او سرود شبی جاودانه بود سر مست و بی شکیب بر شانه ریخت خرمن گیسوی تابدار از تن کشید جامه ابریشم سپید لرزید و پر گناه عریان و مست... بوسه به لبهای من نهاد پیچید بر تنم بر خود کشید پیکر آتش گرفته ام وانگه به ناز گفت: "دیدی که آمدم؟؟!" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:9 توسط فرزانه
|
|
||
|
|
|
|
|
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را ؟آیا می توان فرمود ایست! باد را فرمود باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد
"قیصر" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:42 توسط فرزانه
|
|
||